88/8/8
با اینکه چند روز دیگه باید از پایان نامه کارشناسی ارشد خودم دفاع کنم و سخت ذهنم درگیر اونه ولی حیفم اومد که تو این روز عزیز هیچ پستی تو وبلاگ نداشته باشم.
توی همین روز عزیز از خدا میخوام به حق امام هشتم که امروز و تو این تاریخ تکرار نشدنی یعنی ۸/۸/۸۸ روز تولدشه٬ به من کمک کنه تا این مرحله از زندگیم هم به سلامت و با افتخار عبور کنم.
نذر کردم اگه همه چی خوب پیش بره با مادرم یک سر بریم مشهد برا زیارت.
2
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 12:33 بعد از ظهر  توسط نا آرام
|
لحظات روحانی
بارخدایا
در این لحظات روحانی صبحگاهی و در این وقتی که آمار گناه و جنایت در پایین ترین حد خود است٬ از تو میخواهم که توانایی ام را برای مقابله با مشکلات بیشتر کنی زیرا که زندگی جز تحمل مشکلات و سختی ها نیست. تو تنها تکیه گاهی هستی که همواره میتوان به آن تکیه کرد و ترسی از سقوط و خواری نداشت.
آمین
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 5:29 قبل از ظهر  توسط نا آرام
|
از تصور تا واقعیت
یک زمانی فکر میکردم انتخاب یک همسر یکی از آسونترین کارای دنیا باشه چون کافیه که دو نفر همدیگه رو بخوان و در مورد چند موضوع کلیدی با همدیگه تفاهم داشته باشن ولی وقتی چند موقعیت برام پیش اومد در واقعیت دیدم که در این مورد همه چی پی آنگاه کیو نیست و اگر این موارد همگی برقرار باشن الزاما کیو برقرار نیست. شاید دلیلش تفاوت طرز تفکر دختر و پسر باشه٬ شاید تقدیر و عوامل ماورایی٬ شاید من٬ شاید تو٬ شاید...
2
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 9:3 بعد از ظهر  توسط نا آرام
|
عصر شنبه
امروز شنبه است ولی من حسی را دارم که معمولا مال بعد از ظهرهای جمعه هاست. نمیدونم چرا ولی شاید به هوای ابری( و حالا بارانی) و آخرای ماه مبارک رمضان و فرارسیدن پاییز و هزار دلیل دیگه ربط داشته باشه. این روزا با دیدن خیابونهای پر از برگ حال و هوای پاییزی بر آدم حاکم میشه. من عاشق این نشانه های پاییز هستم : صدای باد که از بیرون شنیده میشه، کوچه های پر از برگ های درختا، صدای خش خش برگها، هوای ابری، سکوتی که توی کوچه هست ناشی از بازی نکردن بچه ها و و و.
2
نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 10:4 بعد از ظهر  توسط نا آرام
|
ناز و نیاز
عبادت و راز و نیاز با تنها معبود جهان هستی، آن هم در دل تاریك شب، برای «اهل دل» لذّتی فوق العاده و غیر قابل وصف دارد! آنان كه توفیق شب زندهداری نصیبشان میشود و قطرهای از محبت پروردگار بر مشام جانشان رسیده است، تمام دنیا و آنچه در آن است، در نظرشان كوچك و حقیر است.حافظ میفرماید:
«دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند - واندر آن ظلمات شب آب حیاتم دادند»
سیّد السّاجدین امام زین العابدین (ع) در مناجات با حضرت حق، عرضه میدارد:
«ای معبود من! كیست كه شیرینی محبّتت را چشیده باشد و آنگاه از تو رویگردان گشته و دیگری را به جای تو مقصد و محبوب خود قرار دهد؟ و كیست كه با قُرب تو مأنوس گشته باشد و آنگاه آرزوی دل به دیگری بستن و به غیر تو پیوستن را به سّر ضمیر خویشتن راه دهد؟!».
آری هنگام «شب» برای خلوت با «محبوب» و راز و نیاز با «معبود» و قرار دادن جان در رهگذر نفحات اهلی و تقرب یافن به پروردگار و عرض نیاز عاشقانه به درگاه خدا بهترین فرصت است.
خداوند مهربان به تمامی بندگان خود نظر لطف فراوانی دارد تا آنجا كه به بنده خود میگوید:
- «بنده من! نماز شب بخوان كه آن یازده رکعت است»
- اما بنده به خدا میگوید: خدایا! خستهام نمیتوانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم.
- بنده من! دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر را بخوان.
- اما بنده به خدا میگوید: خدایا! خستهام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.
- بنده من! قبل از خواب این سه رکعت را بخوان.
- اما بنده به خدا میگوید: خدایا! سه رکعت زیاد است.
- بنده من! فقط یک رکعت نماز وَتر را بخوان.
- اما بنده به خدا میگوید: خدایا! امروز خیلی خسته شدهام آیا راه دیگری ندارد؟
- بنده من! قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان بکن و بگو یا الله.
- اما بنده به خدا میگوید: خدایا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم خواب از سرم میپرد!
- بنده من! همانجا که دراز کشیدهای تیمم کن و بگو یا الله.
- اما بنده به خدا میگوید: خدایا! هوا سرد است و نمیتوانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم.
- بنده من! در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب میکنیم.
- اما بنده اعتنای نمیکند و میخوابد.
- پس خداوند به ملائكه خود میگوید: ملائکه من، ببینید من اینقدر ساده گرفتم اما بنده من بیاعتنا است و خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده است.
- خداوند، دو بار او را بیدار کردیم اما باز هم خوابید.
- ملائکه من، در گوشش بگوید پروردگارت منتظر توست.
- پروردگارا باز هم بیدار نمیشود!
- اذان صبح را میگویند هنگام طلوع آفتاب است.
- ای بنده بیدار شو نماز صبحت قضا میشود.
- خورشید از مشرق سر بر میآورد خداوند رویش را بر میگرداند و میگوید:
- ای ملائکه من، آیا حق ندارم که با این بنده قهر کنم؟
2
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 2:24 بعد از ظهر  توسط نا آرام
|